پادشاه جاده ها به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت سی و یک :
شیدا با تک خنده گفت:
- چند سالته؟ خواهر یا برادر داری؟
پولاد بیدرنگ پاسخ دختر کنجاو مقابلش را داد.
- دو ماه دیگه وارد سی و سه میشم، یک برادر ناتنی به اسم میران دارم که خارج از کشوره.
شیدا آهانی گفت و دوباره سوال پرسید:
- کارت چیه؟ رانندگی به این خفنی رو از کجا یاد گرفتی؟
پولاد در حالی که برای لحظهای به چانهاش دست میکشید گفت:
- کارخونه تولید لوستر و لامپ تزییÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دیگه باید بخونی من بگم که مزه نداره
۱ سال پیشعالیه
0خوب وزیبا همه چیز رو روایت میکند و قیافه ی اشخاص رو به خوبی توصیف میکند
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزم خداروشکر باب میل بوده امیدوارم تا آخرش همراهم باشی
۱ سال پیشنادیا
0منتظرپارت های جدیدش هستم خیلی مشتاقشم اولین رمان متفاوتی رو دارم میخونم تاحالا هر رمانی خوندم تقریبا شبیه هم بودن اما این یکی متفاوت هم رانندگی و هم عشقی متفاوت داره امیدوارم آخرش خوب تموم شه.
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خیلی خوشحال شدم از این پیامت، و خوشحالم تر شدم از بابت اینکه رمان باب میل و متفاوت بوده امیدوارم تا آخرش همراهم باشی
۱ سال پیشAsra
0این مهران خیلی مارموزه😂🫣با عرض معذرت😂
۱ سال پیشآریانا
3وای راست میگی نویسنده جان🫣
۱ سال پیشاکرم بانو
1چراهروقت شیداغذامیخوره من گشنم میشه
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂😂 خیلی تو عمق میری فکر کنم
۲ سال پیشرویا
2زهرا جونم حالا تو هی بیا مارو تو خماری بزار و نگو پادشاه کیه ولی ما که خودمون حدس میزنیم 💃💃🤙
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
شما زرنگای خودمین اما یک نکته رو توجه نکردین، تو بیمارستان پادشاه گفت من تک پسر قوامم، اما پولاد گفت من یه برادر دارم 🫣
۲ سال پیشN.U
3یه برادر ناتنی! *لبخند خبیث*
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خب بالاخره که برادر داره 😬🫡
۲ سال پیش...
2نه اون حساب نیست *وقتی اصرار داری که شیدا به پادشاه برسه😂*
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
من دیگه حرفی ندارم باشه برای بعدا 😂
۲ سال پیشنیلو
2دوست دارم قیافه شیدا رو وقتی که می فهمه خود پادشاه بهش آموزش داده و چهار ماهه که میشناسش ولی نمی دونست که پادشاه چطور می شه 🙃😂😘
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
هییی واقعا چی میشه
۲ سال پیشهانیه
3بخدا روحم با این پارت ها تازه میشه یه دنیامرسی نویسنده جون
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😁🙂
۲ سال پیشدینا
2واقعا لذت میبرم وقتی پارت جدید میاد😭🥹
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خودمممم
۲ سال پیشم.ر
2قیافه شیدا دیدن دارهوقتی پادشاه میبینه😉
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😁
۲ سال پیشراز
2اَوو دوباره پارت اومد
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عاو کار من درسته 😎😂
۲ سال پیشکُلثوم
2مرسی زهرا بانو بابت پارتهای امروزواقعا لذت بردم
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خداروشکر عزیزم
۲ سال پیشرستا
3فقط میتونم بگم، امروز رو مو کم کردی🤦 امیدوارم همیشه همینطور دست پر باشی
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😎🤭
۲ سال پیشثریا
2منتظر روزی که از پادشاه ببری میمونم شیدا👀
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
امید به اون روز
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آذر
0نه تروخدا نویسنده جان، این کارو با ما نکن، ولی تو رستوران وقتی درمورد خودش میگفت چی؟ 😈 که یاد قدیما افتاده بود و اونجایی که به شیدا گفت مثل من تو گذشته نمون؟؟؟ بگو زهرا خانمممممم😁